وانیاوانیا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

وانیا

آزمایش +check up

دختر مه رویم دوشنبه 28 بهمن من و بابا حمید شما رو بردیم CHECK UP چهارده ماهگی دکتر لاهیجی بعد ار معاینه تو تشخیص داد که همه چیز مرتبه البته بماند که بلوایی به پا کردی برای یک معاینه ساده ، در مورد راه رفتن تو هم مجددا" لگن و پاهای تو را بررسی کرد طبق گفته ایشون مسئله ی خاصی نیست ولی احتمال داره ویتامین D شما کمی کم باشه که ارتباط مستقیم با راه رفتن داره و نیاز به آزمایش داشتی روز جمعه برای نمونه گیری رفتیم بیمارستان انگار کاملا" متوجه بودی که اتفاقاتی در پیش هست محکم چسبیده بودی به من لحظه ای هم از بررسی اوضاع غافل نمیشدی حتی پلک هم نمیزدی کارهای پذیرش آزمایشگاه رو انجام دادیم وسایل نمونه گیری تحویل شد و ما رو به بخش اطفال ارجاع دادن . وقتی...
10 اسفند 1392

13 ماهگیت چه خبر بود !

وانیا دختر عزیزم خیلی وقت بود که برات مطلبی ننوشتم ولی دوست ندارم لحظه ای به ذهنت خطور کنه که من درگیرت نیستم . هر لحظه و هر جا به یادت هستم . شاید دلت بخواد  از اوضاع و احوال خودت بدونی تو این مدت جالبترین اتفاق حرف زدن تو هستش خصوصا" کنجاویت که به زمین و زمان اشاره می کنی و خیلی زیبا می گی " این چیه " تا که کت صورتی و کفشاتو میبینی می گی دَدَر بابا حمید و دایی جوون و پاپا بزرگو را خیلی دلنشین صدا می کنی راستی 2 تا مروارید جدید تو دهنت سر دراورده  نون خوردنت نگو که حیرونم کرده پاپا بزرگ سر غذا برات نون رو ریز ریز میکنه تو هم یکی یکی برمیداری میخوری . راستی ماهی به لیست غذا هایی که دوست داری اضافه شده  به راحتی میل میکنی از ای...
21 دی 1392

مبارک مبارک تولدت مبارک

وانیا دختر مه رویم دقیقا" ١٧ آذر ١٣٩١ ساعت ١١:٢٠ بدنیا اومدی یعنی کمتر از ٢ ساعت مونده تا زمان دقیقه تولدت لحظه های وداع با فرشته های مهربونه . عزیزم  از طرف من ازشون تشکر کن که بالهای تو رو قیچی کردن و به زمین فرستادنت .  قول میدم تو این هفته حتما" یک گزارش مصور از روز و شب تولدت بنویسم .   می خوام چند تا تشکر کنم اول از مامان فرزان که اگه نبود واقعا"‌نمی دونم تکلیف من و این دختر چی میشد ؟ دوم از پدر مهربونم که از ساعتهای اول تو جزئی ترین تا سخترین کارها به ما یاری داد . سوم از خواهر و برادر خوبم که تو  لحظه های غم وشادی کنار مون بودن و بهمون مدد دادند . و در پایان از همسر عز...
17 آذر 1392

روز شمار تولد

دختر مه رویم کمتر از یک هفته به روز تولدتو مونده برنامه ریزی نکردیم شاید بگی چه مامان و بابای بی احساسی ولی بزرگ میشی و متوجه روحیات من و بابا حمید میشی هیچ وقت عادت نداریم واسه مناسبتهای خاص دچار نگرانی و شتابزدگي بشیم معمولا" هم خوب برگزار میشه البته که تولد تو مصادف با ماه صفر شده ، معمولا" عرف که ایرانی ها تو ماههای محرم و صفر هیچ جشنی ترتیب نمی دن ولی مطمئنم  لحظه های خوب و به یاد موندنی  در روز تولد داشته باشی . دخترم عاشقتم که انتفدر با شعوری بهت می گم بوس ، بوس میکنی هر کی می گه من رفتم بای بای میکنی . دیروز مامان فرزان و پاپا بزرگ میخواستن ظهر برن خرید تو رو آوردن رسوندن شرکت پیش من اولین باری بود که می...
11 آذر 1392

حال و روز دختر گلم

دختر مه رويم  اين روزها تو شاد و شنگول به دنبال مکاشفه همه چيز و همه کس  ، اگه بخوام از توانايي هات بگم کامل ميشيني و بلند ميشي  ، ميتوني از مبل بگيري و بایستي حرف زدن و ارتباطات بر قرار کردن را با ديگران خيلي دوست داري البته فقط دورا دور تو بغل افرادي که کم مي بینیشون نمیری یا اگر بري گريه ميکني !!!!!!!!  . کلماتي که بلدي بگي " بابا "  " ماما" " مَمَ " " بخ بخ " = به به  باي باي مي کني خيلي خوشگل ،   هر وسيله اي که بر مي داري اول کاملا" بررسي ميکنی کمتر پيش مي آيد وسایل رو بخوري  عاشقتم که انقدر تو باهوشي . خيلي زيرک  و خانوم  عزيز دل من عزيز دل بابا حميد ا...
20 آبان 1392

مامان نمونه خودم

وانيا دخترم امروز مي خوام يه مطلب اختصاص بدم به مامان فرزان ، ميدونم که تو هم خيلي خوشحال ميشي بذار هم بدونن که ما چه مادر نمونه اي داريم . شک ندارم که کم نیستند بانوان ايرانیه که همسراني فداکار برای همسرانشان و مادرانی دلسوز براي فرزندانشان هستند اما به جرات ميتونم بگم مادري مثل مادر من ناياب نباشه کميابه که به خاطره آسايش و رفاه حال اطرافيانش از نوه گرفته تا مادر خودش از هيچ زحمت و مشقتي دريغ نميکنه باورتون نميشه ديشب که خونه مامانم مونده بودم انقدر مامان زحمت کشيد که  تو هواي خنکان پاييز عرق شرم به وجودم نشست آخه مگه ميشه کسي در عين واحد فکر ناهار نوه ش ، شيريني عيد قربون مادرش ، صبحونه پسرش  ، شام همسرش  و صد...
23 مهر 1392

دو رقمی

وانيا دخترِ  مه رويم تو امروز 2 رقمي شدي (10 ماهه ) انگار همين ديروز بود که براي اولين بار يک فرشته بي بال مابين يک ملحفه سبز رو ديدم ، اميدوارم قوي و سالم رشد کني و وارسته بشي به خودتم ميبالم که دختر خوشرويي چون تو دارم امروز صبح قبلا" از اينکه با بابا حميد بيايم سرکار تو رو رسونديم خونه مامان فرزان تو خواب عميق بودي هوا هم با توجه به گذشتن 17 روز از شروع پاييز ، پاييزي شده به خاطر همين لباس کمي گرم انداختم روي دوشت  تو ماشين هم خواب بودي به محض رسيدن هم رفتي پيش مامان فرزان خوابتو ادامه دادي .   اولين لحظه هاي ١٠ ماهگي     ...
17 مهر 1392

روز استراحت

  وانيا دختر مه رويم دلم مي خواد فقط استراحت کنم و با تو بازي کنم حالا که داري با بابا حميد بازي مي کني مي خوام يه چند تا عکس رو که تو اين مدت ازت گرفتم رو تو وبلاگ up کنم .   وقتي مامان مي خواد موهاشو شونه کنه تو اينجا ميشيني و خودت تو آينه نگاه ميکني     چند تا خنده  ، خدا کنه هميشه خنده رو لبت بمونه البته توجه داشته باش که فقط براي موندن خنده  رو لبمون تنها خودمون مسئول هستيم و مي تونيم  تا آخر زندگي زمينيمونم اونو حفظ کنيم ... وانيا و بابا حميد   دخترم اين هم دو تا عکس از کمدت گفتم شايد بزرگ شدي دوست داشته باشي نمايي از کمدت رو ببيني بماند که  ذره اي ا...
11 مهر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به وانیا می باشد