وانیاوانیا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

وانیا

تمرین تمرین تمرین

دختر نازنینم قرار شده بود برات بنویسم رفتیم check up نتیجه اش چي شد همه چیز خوب بود روند رشد تو رو دکتر تایید کرد ( وزن 9.100 kg-قد 73cm - دور سر 46.5cm ) ولي قرار شد مستقل نشستن رو تا 10 روز آینده حسابی تمرین کنی تا کاملا" یاد بگیری تا خدایی نکرده تو روند تکامل شما هم خلالی ایجاد نشه از روز چهارشنبه تا حالا  کار ما شده تمرین تمرین تمرین همه جا و با همه کس از مامان فرزان و بابا حمید و دایی جوون گرفته تا خاله سحر و عمو علی میشه گفت تا قبل از اینکه به 10 روز برسیم تو کاملا" نشستن رو یاد گرفتی  راستی دیروز برای اولین با بابا حمید رفتی حموم آب بازی رو دوست داری برات تازگی داشت چون همیشه مامان فرزان تو رو می بره حموم . وانيا و...
20 مرداد 1392

نون خامه اي

  دختر نازنينم يک مدت هستش که مامان وقت نکرده براي شما مطلبي up کنه عذاب وجدان دارم مامان جوون ، روز به روز شيرين تر ميشي اگه بخوام به خوراکي  تشبيه ات کنم ميتونم بگم مثل نون خامه اي هستي قتنبه و شيرين بيشتر از همه چي به صحبت کردن علاقه نشون ميدي هر وقت هم ديگه با کلمات مخصوص لغت نامه خودت نميتوني با ما ارتباط برقرار کني جيغ ميزني . ميتوني بدون کمک بشيني ولي مدت طولاني نه چون دوست داري لم بدي تو روروک ميشني مسافتي رو هم طي ميکني شکر خدا خوراک هاي کمکي را هم همشو دوست داري غير از آب موقع نوشيدن آب هر بازي که بلدي و ميتوني از خودت در مياري امروز ساعت 0600 بعد از ظهر با دکتر استقامتي براي chek up هش...
16 مرداد 1392

سرما خوردگی وانی

دختر زیبایم امروز دقیقا" ٧ ماه از روز تولد تو می گذره من از اینکه دختر گلی مثل شما دارم به خودم می بالم ، چند روز گذشته روزهای پر تنشی برای من محسوب میشد ، پنج شنبه شب وقتی با صدای نق نق تو برای شیر دادن بیدار شدم تو تب وحشتناکی داشتی  از شدت حرارت سینه تو دستهام می سوخت خیلی ترسیدم واقعا" حالت بد بود من و بابا حمید همه تلاشمون برای پایین امدن تب و همچنین آروم کردن تو کردیم خلاصه صبح که شد روی شونه بابا خوابت برد  روز جمعه بردیم ات آورژانس بیمارستان دکتر لاهیجی ویزیت کرد گفت سرما خوردی و تنها دارویی که تجویز کرد قطره استامینوفن  وهمچنین قطره کلرو سدیم برای شستو شوی بینی بود ، جمعه شب رفتیم خونه مامان فرزان که...
17 تير 1392

یه جشن کوچولو

همانطوری که بهت گفتم در آوردن دندون یه تحول بزرگ تو زندگی آدمی محسوب میشه و البته گذری پر مشقت که بحمدالله تا اینجای کار که یک مروارید سر بیرون زده ، به غیر از بی تابی همراه درد دچار عارضه ای دیگه ای نشدی امیدوارم ادامه راه رو هم به آسونی طی کنی ایرانی ها برای این مناسبت یک آش درست میکن به نام آش دندونی راستش بخوای فلسفه درست کردن این آش رو دقیقا" نمیدونم اگه علتشو پیدا کنم حتما" برات می نویسم مامان فرزان میگه :  گندم تو فرهنگ ایرانیها نماد جوانه زدن هستش  بخاطر همین این آش رو می پزند ( گندم یکی از عمده مواد تشکیل دهنده این آش محسوب میشه )  دندونی که جوانه زده به سادگی سر بیرون بزنه .روز چهارشنبه که آمدم خونه دیدم تو ترگل و ...
8 تير 1392

ادامه خوراک کمکی

روز چهارشنبه 29/3/92 رفتیم check up  شش ماهگی من خیلی استرس داشتم چون این اولین باری بود که بعد از برگشت من به سرکار تو را بردیم دکتر  البته ناگفته نمونه که من به مامان فرزان ایمان دارم و واقعا" با خیالی آسوده صبح ها میام سرکار ، ولی بهرحال کمی نگرانی طبیعی بود اما بعد از معاینه دکتر استقامتی که فهمیدم سرعت رشدت خوبه خیالم راحت شد .( وزن 8.780kg ، قد 70.5cm ، دور سر 46cm ) دکتر گفت : در ادامه برای خوراک کمکی باید خوراک تو روزانه 3 وعده بشه به همراه یک وعده خوراک جدید هر هفته یک نوع خوراک به لیست تو اضافه میشود این هفته نوبت پوره سبزیجات هستش ( سیب زمینی ، هویج ، نخود فرنگی ، کدو ) هفته دوم به آبمیوه می رسیم همه جور...
6 تير 1392

اولین دندون

دختر عزیزم چند دقیقه پیش مامان فرزان زنگ زد بهم گفت اولین مروارید سفید تو رو دیده نمیدونی چقدر هیجان دارم صدای قلبم رو میشنوم دوست دارم زودتر ساعت ٣٠/٤ بشه ببینمت محکم در آغوش بگیرمت و بوست کنم بالاخره بعد از گذروندن چند شب سخت اولین دندون تو سر از زیر لثه های صورتی قشنگت بیرون زد بهت تبریک میگم دوباره میام برات مطلب میزارم آخه درآوردن دندون شیری یک مرحله مهم از زندگی آدمی محسوب میشه . دیشب هم کمی کلافه بودی به چهره ات دقت کن . ...
1 تير 1392

فصل نو

دخترم دیگه ( Maternity leave ) مامان به پایان رسیده امروز روز دومی که 7-8 ساعت از هم دور هستیم  البته جای تو امن کسی چه می دونه شاید خوشحال هم باشی آخه تو  و مامان فرزان خیلی به هم وابسته هستین  دیروز که روز اول بود  که من سرکار رفتم  شکر خدا همه چیز مرتب بود ، شیر دوشیده شده و حریره بادام را کامل (تا کامل )میل کرده بودی بعد از ظهر که همدیگرو دیدیم من داشتم  از خوشحالی بال درمی آوردم تا آخر شب هم همش تو بغل خودم بودی (بسیار ملوس و شیرین ) بهر حال این هم یه فصلی از زندگی من و تو ، بابا حمید و مامان فرزان هستش امیدوارم همه به راحتی  با این تغییر کنار بیان خصوصا" دختر گلم ، از اعماقم وجودم عاشقانه دوست دا...
21 خرداد 1392

واکسیناسیون شش ماهگی

دختر عزیزم تو روز جمعه شش ماهگیت تمام شد  دیروز هم نوبت واکسن شش ماهگی تو بود من که باید می آمدم شرکت به خاطر همین جور من و بابا حمید رو مامان فرزان و پاپا بزرگ کشیدن و شما رو به انستیتو پاستور بردن گویا شما اونجا گریه نکردی ولی بعدش خیلی بی تاب شدی منم ظهر مرخصی گرفتم اومدم پیشت خلاصه درد سرت ندم که تا الهه صبح ناله میکردی ( الهی بمیرم برای دختر مه رویم ) من و مامان فرزانتم پابه پای تو بیدار بودیم حالا دیگه راحت شدی چون مراحل سخت واکسیناسیون تو تمام شده چون واکسن BTP ( دیفتری -کزاز - سیاه سرفه ) عامل تب برای کودکان میباشد . مرحله بعدی واکسن تو یکسالگی هستش MMR ( سرخک - سرخجه -اوریون ) الهی که هیچو...
19 خرداد 1392

شروع خوراک کمکی

دختر عزیزم خیلی وقت برات مطلبی ننوشتم آخه می دونی این روزها ذهنم خیلی  در گیره دلشوره ی عجیبی  دارم علتش رو هم دقیقا"پیدا نمیکنم پروردگار رو سپاس که تو فرشته کوچولو رو به من داده که با نگاه کردن به تو آرام بشم و کل ابعاد زندگیم رو پر کنی  ، راستی روز شنبه با مامان فرزان تو را بردیم check up پنج ماهگی خدا رو شکر همه چیز مرتب بود (وزن 8.280 کیلو گرم ، قد 69 سانتی متر ، دور سر 45.5 سانتی متر )تاره طبق نظر دکتر استقامتی تو بایدخوردن قطره مولتی ویتامین آهن دار و خوراک کمکی را شروع کنی دستور العمل اولین ماه :   4/3/92 الی 10/3/92 : فرنی (شیر مادر +آرد برنج ) 11/3/92 الی 17/3/92 :حریره ی بادام (بادام +آرد برنج ) ...
1 خرداد 1392

توفیق اجباری

دختر عزیزم چهارشنبه هفته پیش که ما خونه آنه بودیم بعد از ظهر متوجه شدیم پستونک محبوبت نیست خیلی دنبالش گشتیم ولی پیدا نشد که نشد انگار آب شده بود رفته بود توی زمین ،خلاصه آن شب وقتی میخواستی بخوابی خیلی بیقرار بودی آخه تو عادت داشتی با پستونک به خواب بری و تنها همون یه پستونکت رو هم دوست داشتی این قضیه رو به فال نیک گرفتم تا دیگه پستونک نخوری و تازه تازه داری عادت میکنی بدون پستونک خوابت ببره . ...
8 ارديبهشت 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به وانیا می باشد