آخر هفته
آخر هفته ها را دوست دارم نه به خاطر استراحت بلکه به خاطر تمام وقت با هم بودن ، دوست دارم که تا ساعتهايي بعد از بامداد در کنار هم مي خوابيم نميدونم براي تو چقدر لذت بخشه براي من که فوق العاده ا س روزهاي جمعه رو ترجيح ميدم خونه بمونيم تا با هم حسابي بازي کنيم و کيفيشو ببريم اين هفته طبق روال هر هفته ، پنج شنبه بعد از ظهر اومديم خونه تو و بابا حميد باهم رفتين خريد منم تقريبا" همه کارما انجام دادم تا براي جمعه کاري نداشته باشيم وقتي از خريد برگشتين تو کالسکه خواب بودي تا 1.5 ساعت بعدش هم ادامه دادي ، من هم به همه کارام رسيدم جمعه که عالي بود تا شب باهم عشق دنيا رو کرديم شبم رفتيم بيرون تو ماشين هم همش بازي کردي برعکس هميشه که تو ماشين مي خوابي ديشب چند دقيقه بيشتر تو ماشين نخوابيدي تازه يک لباس خوشگله پاييزه هم از فروشگاه زيروتن برات خريديم يک عالمه لباس برات انتخاب کرده بودم ولي دم صندوق متوجه شديم همش برات کوچيکه به غير از يک دسته اش به نفع بابا حميد شد
اونجا با خانم مهربون فروشنده دوست شدي و خيلي بي تعارفو و بي درد سر رفتي تو بغلش سرتو گذاشته بودي رو شونه اش
خانم مهربون هم کلي قربون صدقه تو و پاپوش آبيات رفت
حسابي خسته شده بودي شب رو هم تقريبا" راحت خوابيدي . دوست دارم يک دنيا 


آخر هفته
